امروز روز پنچمی یه که پروزه از شیر گرفتن پسری رو کلید زدم!
البته الان مدتی یه که سو.رنا تو روز خیلی کمتر شیر میخورد. اما شبها همچنان شیر خوردنش به قوت خودش باقی بود!
با اتمام دو سالگی پسری دیگه وقتش بود که این مرحله هم به اتمام برسه...
سر دخملی از صبر زرد استفاده کردم و خوشبختانه دختری بدون مزه کردن فقط با دیدن سیاه شدن نوک سی. نه دیگه نخواست که بخوره و هر از گاهی میپرسید که به به هنوز اوفه؟
سر پسری به پیشنهاد پرستارش قرار شد به جای صبر زرد از ماتیک استفاده کنم و بگم که به به اوف شده! پیشنهاد خوبی بود و جواب داد! قیافه به به به نظر اوف شده میاد و پد سی.نه رو حسابی رنگی میکنه و انگار که واقعا بلایی سر به به اومده!
شب اول سو.رنا انگار باهامون قهر کرده بود. سکووووووووووووت مطلق! یه کلمه حرف نمیزد. موقع خواب هم با بابائیش رفت تو اتاقش که بخوابه نگاهش رو به سقف دوخته بود و اصلا نگاه ش نکرد تا خوابش برد. اما نصف شب بیدار شد و زد زیر گریه ولی جالب بود که یادش مونده بود که به به اوفه و فقط بهانه می گرفت. تا سه شب همین بساط بیدار شدن تو نیمه شب و گریه و بهونه گیری به راه بود ولی خدا رو شکر الان دو شبه که خیلی بهتر میخوابه و وقتی بیدار میشه آب میخوره و دوباره میخوابه.
حال و روز خودم خیلی بهتر از زمانی یه که دخملی رو از شیر گرفته بودم. هم دردم کمتره و هم زودتر اون اوج فشار و پر شدن سی. نه رو پشت سر گذاشتم. اما هنوز سفتند و تخلیه نشدند. حال روحی هم خوبه. و خدا رو شکر مثل سر دخملی روحی اذیت نشدم!
بابای بچه ها به شوخی میگه: دیگه دستت راه افتاده ها! ببین سر سومی دیگه چقدر راحتر بشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
!!!!!!!
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۸/٢۱ توسط وفا