این روزا با اینکه فقط 20 روز از راه افتادن پسر طلا میگذره، پیشرفت خوبی تو اره رفتن داشته. تعادلش خیلی عالی شده و تقریباً همه طول و عرض خونه رو با سرعت طی میکنه!
جالبیاش اینه که وقتی آهنگی از تیوی میشنوه پا میشه وایمیسته و دور خودش میچرخه این یعنی داره میرقصه! کلاً پسرمون خیلی رقاص تشریف داره!
یکی دو هفته اول هم نسبتاً با احتیاط و متعادل راه میرفت؛ اما بدیش این بود که تا میدید ما داریم نگاش میکنیم یه هو هیجانی میشد و با شتاب خودش رو به سمت ما پرت میکرد و این خیلی خیلی خطرناک بود! جوری شده بود که ما سعی میکردیم وقتی اون وایساده نگاهمون رو ازش بدزدیم و زیر زیری نگاش کنیم و قربون دست و پای بلوریش بریم!
خبر دیگه اینکه این روزا متوجه برقراری ارتباط عاطفی- خیلی بیشتر از قبل- بین خواهر و برادر میشم! گاهی پیشمیآد که وقتی خواهری دراز کشیده، داداشی هم میآد بالای سر خواهرش و کنارش میشینه و سرش رو روی سینه اون میذاره! آی دلم ضعف میره. جالب اینه که دخملی هم ذوق مرگ میشه و اصرار داره که تا ابد داداشی در همین حالت باقی بمونه! و نق میزنه که چراااااااااااا دوباره نمیآد اینکار رو بکنه!
یا وقتی خواهری داره وسط اتاق میرقصه، پسری هم میره و دستش رو میگیره و میخواد با هم برقصن!
یا موقع خوراکی خوردن، پسری به شدت اصرار داره که خواهری رو همراهی کنه! البته اینجور مواقع گاهی دخملی خسیسیش گل میکنه و از خوراکیش بهش نمیده! و اونوقته که جیغ برادر به هوا میره!
این صحنههای شیرین رو که میبینم به شدت خودم رو تأیید میکنم و به خودم میبالم و مغرور میشم که چه کار خوبی کردم که دومی رو هم آوردم!!!
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٢۸ توسط وفا